چيزهايی که هيچ‌وقت فراموش نميشن !!!

سلام به همه دوستای گلم !!! خوبين ؟
ميدونين ... يه چيزهايی هستن که هيچ‌وقت فراموش نميشن ... حتما ميگين چی ؟ 06.gif .. مثلا يه خاطره از دوران کودکی .. شايد الان که بهش فکر ميکنين خيلی خنده‌دار به نظرتون برسه 18.gif ... ولی اگه برگردين به اون زمان خيلی واستون جدی بود .. نه ؟ ولی هر چی هم که بکنبن از يادتون نميره .. حالا شايد اين خاطره خوب بوده يا بد .. ولی اگه خيلی خيلی مهم باشه هم فراموش نميکنين هاااا 22.gif .. ميدونين .. مثلا شما هيچ‌وقت عروسی برادر يا خواهرتون رو فراموش نميکنين ... يا خدای نکرده لحظه باخبر شدن فوت يکی از نزديکاتون رو ...
حالا بريم يه جای ديگه ... بعضی وقتا هم يه کارايی مارو ياد يه چيزايی ميندازن .. مثلا هميشه تو دردسر ها هميشه اولين چيزی که به ذهن آدم ميرسه خداست .. 25.gif .. کاملا وقتی که از همه چی نا‌اميد هستيم خدا به ذهنمون ميرسه .. ولی چرا بايد ما تو موقع مشکلات به ياد خدا بيفتيم ؟؟؟؟ 06.gif
ولی حالا باز جای شکرش باقيه ... فکر کنين اونايی که خدارو نميشناسن تو اينجور مواقع چی ميکنن ؟؟؟؟ به کی پناه ميبرن ؟؟؟؟؟ 06.gif06.gif ...
يه جور ديگه هم ميشه گفت هااا .. يه چيزايی هم هستن که به مرور زمان توجه آدم رو به خودشون جلب ميکنن ... مثلا عشق زمينی .. با مرور زمان قدرش بيشتر ميشه و نميشه دختر يا پسر مورد نظر رو از ذهن بيرون کرد ... تو ناهار .. شام ... خوشحالی 18.gif يا حتی غم 02.gif ...
حالا بماند .. اينم يه شعر که يه ذره به موارد بالا مربوط ميشه .. تفسيرش با خودتون :

داشتم فراموشت ميكردم ، اما باز دوباره ديدمت ، تو غمها غوطه‌ور شدم . چرا ؟
داشتم فراموشت ميكردم ، اما تا صدات رسيد به گوش من ، شكستم بي‌صدا . چرا ؟
داشتي ميرفتي از خيال من ، خزوني بود بهار من ، ديدم تو رو خزونم جون گرفت
تو قلب سرد و ساكتم ، دوباره با نگاه گرم و بي‌ريا و عاشقت زبون گرفت
چرا دوباره اومدي ، صدا رو جون دادي ، گل بهار و زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستمو ، دوباره دوختي آخرش ، تاره حسرت بي‌اندازه شد
يا راحتم كن و واسه هميشه اين گل رو بكن ز ريشه از خيال سرد من برو
يا باغبون شو و بهارو باز باز نشون بده گلهارو تو وجود خسته‌ام برو
چرا دوباره اومدي ، صدا رو جون دادي ، گل بهار و زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستمو ، دوباره دوختي آخرش ، تاره حسرت بي‌اندازه شد



شاد باشين و آسمونی ... فعلا ....

/ 20 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
(¯`'·. فيروزه .·'´¯)

وای چرا اشتباهی نوشتم خواستم بنويسم همه ی آدما محتاج يه تکيه گاه هستن که هيچ وقت از ژا درنياد و کی بهتر از خدا؟؟؟ معذرت واسه تايپ اشتباه.

(¯`'·. فيروزه .·'´¯)

راستی اگه حس آروم آروم به وجود مياد پس ميشه يه خورده مطمئن شد پس اين جور که معلومه داری با منطقت فکر می کنی که احساست يه دفعه فوران نمی کنه و با مرور زمان قدر عشق زمينی رو می فهمی. ولی واقعاْ ميشه تو زمين هم کسی رو پرستيد. من که می گم ميشه. البته با معنای ديگه پرستش. با همون معنا که همه ی حرفاتو به خدا ميگی می تونی يه خدای زمينی هم پيدا کنی. منم پیداش کردم. يکی که سنگ صبورم باشه. ديگه هم از گفتن حرفام ترسی ندارم چون می دونم که عين خيليا تو فکر سوء استفاده کردن از حرفام نيست.

setare

سلام به بی وفا ترين داداش دنيا!!!!!!!!!!!! بابا من هی آپ ميکنم و منتظر ميمونم تو بيای ولی............ امان از آن زمان که قلب عاشق گرفتار خزان يک جداييست!!!!!!!

setare

پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی/عمرشونو بی همنفس کز می کنن کنج قفس/نمی دونن سفر چیه عاشق در بدر کیه /هر کی بریزه شادونه فکر میکنن خداشونه/یه عمره بی حبیبن با آسمون غریبن/ این همه نعمت اما همیشه بی نصیبن/ توو آسمون ندیدن چه نوری داره/چشمه کوه مشرق چه راه نوری داره/ (( چه می دونن به چی میگن ستاره دنیا کیا بهاره ))/چه می دونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارون/قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم/مهم نبود پریدن ولی برنده بودم / فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی/((غصه ات می گیره وقتی می دونی و می بینی!!!!!!))

setare

سلام داداش خوبم.نميدونی چقدر خوشحالم کردی.از اين به بعد تا تو سر نزنی از آپ خبری نيست!!!!!!!پس منو تنها نذار.ممنونم

سارا

سلام...خوش و سبز باشي...و من اکنون چه غريبم اينجا مثل يک قطره آب مثل يک تکه ابر مثل يک برگ که رها شد در باد و چه اينجا سرد است مثل احساس درختي که دلش سوخته است مثل مرغي که جامانده ز کوچ مثل دستان کسي که ندارد احساس و چه سخت است دراينجا ماندن وبگويي که زمان چه عذاب آور وحول انگيز است و چه خوب است که احساس کني که کسي هست که يادت با اوست و شب و روز دلت همره اوست و چه زيباست اگر فکر کني منتظر بايد بود تا که او برگردد

setare

سلام داداش گلم.خوبی؟چه خبر؟اومدم بگم آپم.تا سر نزنی مطلب جديد نمی نويسم.منتظرم.بای بای.

(¯`'·. فيروزه .·'´¯)

سلام مهدی جون . مرسی که با وجود گرفتاری زيادت بازم بهم سر زدی . فکر کنم بايد ديگه يواش يواش عادت کنم که ديگه اسمتو تو کامنت دونيم نبينم واسه دوسال. نه ۲۰ ماه. که البته فکر کنم تا ۲ ماهش نتونی بيای نت. اونت که يه ماه اولش سخت تره چون بعد مرخصی شايد بيای و سر بزنی ۱ ماه هم که چيزی نيست حتما می تونم نبود يخمکم رو تو ۱ ماه تحمل کنم. حالا ديدی همه چی درست شد گريبه هم نکردم. (از همونایی که دندوناش بیرونه.)

setare

سلام عزيز.حتما برام مهمه که گفتم.بعدش هم اگه.... اشکالی داره؟هر کسی جای خودشو داره . اگه دوست جديد پيدا کردم دليل نميشه دوستای قديمی رو فراموش کنم.مخصوصا کسی که توی بدترين شرايط کمکم کرد.ممنون از حضورت.

*•.¸¸.•* فيروزه *•.¸¸.•*

حيف که بچه ها دست برنمی دارن که بريم ناهار (دی دلت بسوزه)وگرنه همين الان ۱۰۰ تا می شد. بقيه اش بمونه واسه بعد. اين ستاره جون هم که دوباره دپرس شده. تصميم گرفتم ببينمش بايد يه قرار باهاش بذارم. راستی بهتره از الان آش خوردن رو ياد بگيری تا تو سربازخونه گرسنه نمونی. ديييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي