خدمت سربازی

سلام دوستای گل خودم !!
راستش رو بخواين من نمی‌خواستم بدونين که دارم ميرم خدمت ... آخه من ميرم اما سعی ميکنم حداقل ماهی دوبار سر بزنم ... چون جمع وبلاگ نويسها و دوستای وبلاگيم يه جوريه که نميشه از اونا دل بکنم ... هر کدومتون يه جورايی منو به هودتون وابسته کردين .. همتونو دوس دارم ... حتی اونايی که يه بار اومدن و ديگه نيومدم ..
حالا يه چيز جالب ... چند روز پيشا يکی از فاميلامون فوت کرد 02.gif .. اما نکته جالبش همنايی اون فاميلمون با من بود .. اسم و فاميلمون يکی بود ... شايد باور نکنين .. اما خيلی از دوستام فکر کردن من مردم 21.gif .. خوبه هااااا . فکرش رو بکنين .. اونوقته که آدم دوستای خوب و بدش رو بشناسه .. اونايی که اومدن خونمون .. اونايی که ناراحت شده بودن و اونايی که اصلا ککشون هم نگزيد .. تجربه خوبی بود .. پيش زمينه‌ای واسه مردن ... به هر حال .... اگه برم هم خدمت هيچکدومتون رو فراموش نميکنم ... دوستون دارم ...
شاد باشين و هميشه هميشه آسمونی ... فعلا ...
به قول بعضی‌ها (( يا حق ))

/ 44 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
*setare*

داداش گلم سلام.خوبی عزيز؟ممنون که تنهام نمی ذاری و سر می زنی.راستش اين روزا بد جوری دلم گرفته.دوباره ماه خرداده و....تو که غصه نمی خوری؟حتما نه!غصه نداره.تا چشم به هم بزنی تموم شده.اينم يه دورانيه که بعدا برات کلی خاطره ميشه.اگه با سپاه بری که خيلی راحتی.بخور و بخواب!جدی ميگم!درسته خودم نرفتم خدمت ولی هر دو تا عزيزی که رفتن با سپاه اعزام شده بودن.خيلی هم بهشون خوش می گذشت!(از اونايی که زبون درازی می کنن)اميدوارم به تو هم خوش بگذره.راستی وقتی رفتی ديگه بايد خاطرات خدمتتو برامون بنويسی.بی کم و کاست!ok?بازم ازت ممنونم.هيچ وقت لطفتو فراموش نمی کنم. هميشه برام عزيزی!

*setare*

سلام داداشم.من باز اومدم.با فيروزه قرار گذاشته بوديم وبلاگتو بترکونيم.ولی نمی دونم چرا ديگه نمياد؟حتما فکر رفتنت خيلی اذيتش می کنه.درکش می کنم.راستی ميگم خوب همه رو به شک انداختم نه؟(چشمک)حال کردی؟همه فکر می کنن يکی هست که ديوونشم!!!!!!!البته يکی هست که می خواد من ديوونه بشم ولی منم خيلی جون سخت تر از اينام هيچيم نميشه!باور نمی کنی؟پس بذار يه چی بگم تا باورت بشه..............

*setare*

پريشب عمو عزراييل اومده بود منو با خودش ببره!!!!!!!!ولی نتونست!البته بيشترش تقصير مامانم بود.اجازه نداد برم.(اخم)اگه باهاش می رفتم الان داشتم با حور وپری چت می کردم!!!!!!!!!!!شانس ندارم که!منم عوضش رفتم امتحانمو خراب کردم.صفر هم نمی گيرم.ولی مهم نيست تا اينا باشن که ديگه منو اينقدر محدود نکنن!که برا سفر آخرتم ازشون اجازه بگيرم.خب فکر کنم خيلی پر حرفی کردم.از اين به بعد به سراغ من اگر می آيی هر جوری دلت می خواد بيا شايد ديگه کسی نباشه که چينی تنهاييش ترک برداره!هميشه به يادتم چه اينجا با شم چه اونجا!

خاله سارا

سلام مهدی جان....قبلا سر می زدی...اما حالا.....به سلامتی داری ميری آشخوری : دی... اميدوارم اگه رفتی دوران پر خاطره ای رو پشت سر بذاری...پر از خاطره های خوب خوب....

*setare*

داداش گلم سلام.خوبی؟خيلی ازت ممنونم که هر وقت خبرت می کنم ميای!دست خودم نيست. اين روزا اصلا نمی تونم شاد باشم . فکر تنها مردن اذيتم می کنه.همه چی از اون شب شروع شد.اگه مرده بودم ......ببخشيد که ناراحتت کردم.فراموشم نکن.چه باشم چه نباشم!

*setare*

وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم داغ دلم تازه میشه/زمزمه های خوندنم وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه/قد هزار تا پنجره تنهایی آواز می خونم/دارم با کی حرف می زنم نمی دونم نمی دونم/این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره/کاش می تونستم بخونم قد هزار تا پنجره/طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه/حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه کوچه ها نا رفیق شدن/حالا که می خوان شب و روز به همدیگه دروغ بگن ساعتا هم دقیق شدن/طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه/وقتی غروب پر بزنه..............

*•.¸¸.•* فيروزه *•.¸¸.•*

بدون منم که کامنت دونيت می ترکه. به به به ۴۰ تا شده تا به بالای ۱۰۰ نرسيده اپ نکنيا. مطمئن با ش که من و ستاره جونم تعداد کامنتاتو به ۱۰۰ می رسونيم.

_.·`·._ فيروزه _.·`·._

اولين بار که بخواهم بگويم « دوستت دارم » خيلی سخت است ... تب می کنم عرق می کنم می لرزم .... جان می دهم هزار بار می ميرم .... و زنده می شوم دوباره پيش چشم های تو تا بگويم «دوستت دارم» اولين بار که بخواهم بگويم « دوستت دارم » خيلی سخت است اما آخرين بارِ آن از هميشه سخت تر است

مهسا

سلام داداش عزیزم خوبی؟انشاالله به سلامتی بری و برگردی