سلام . باز یه وقت ١٠ دقیقه‌ای گیرم اومد دویدم فوری بنویسم برم . نمیدونم چی بنویسم . راستش انقدر اوضاعم آشفته و به هم ریخته است که نه حال و حوصله نوشتن دارم نه حوصله کار کردن .

امروز سرماخوردگیم انقدر شدید شده بود که دیگه مجبور شدم برم بیمارستان . دمشون گرم یه سرم حسابی زدن که ...... آخه اهل آمپول زدن نیستم . مخصوصا عضلانی . واسه همین به فرموده داماد گرامی سرمی نوش جان کردم . یکم اوضاعم بهتر شد .

حالا اونایی که به من سر نزنه میرن و وبلاگ ساحل رو باز میکنن و نظر میدن گوشی دستشون باشه . بابا منم دل دارم هااااااااااا .

دیگه .... دیگه چی ؟

آهان راستی خانم یا آقای "ق" پیدا نشد . چند متن پایین نوشتم که نظر خصوصی گذاشته بود . به هر حال اگه کارش درست بود و احساس میکنه من واقعا آدم مزخرفی هستم میتونه تو کامنتها علتش رو هم بنویسه . منم نامردم اگه پاکش کنم . یا اصلا آدرس وبلاگشو بزاره و اونجا بنویسه علتشو که همه دوستان ببینن .

شرمنده دیگه زیاد نمیتونم بمونم . از صبح همینجوری کارام ریخته . با اجازه برم دیگه .

شاد باشین و آسمونی ..... یا حق

مهدی