ای عشق من ! هر صبحم با غم شروع می‌شود و هر شبم به اميد ديدارت می‌گذرد . چه زمانی اين حسرت من به پايان می‌رسد ؟؟؟ به پيش من بازگرد .
الآن آخرين نامه‌ات در دستانم است که اشک چشمانت هم اثری از خود بر روی آن گذاشته . معلوم است که هنگام نوشتنش گريه کرده‌ای . ديگر تحمل گريه کردنت را ندارم .
هميشه در ذهنم آخرين روز ديدارمان است که چطور ايستاده بودی و مرا نگاه ميکردی . از چشمها و لبهايت ميبوسمت . تو را من ميبوسم .
هميشه آن حرفهای شيرين و نصيحتهای صميمانه‌ات را در دلم حبس خواهم کرد . چه‌ می‌شود تو خودت را ناراحت نکنی ؟ حتما روزی به خودم خواهم آمد . ای عشق من ! باور کن من با قدرت عشق تو زنده‌ام .....