سلام به همه دوستای گلم !!! خوبين ؟
ميدونين ... يه چيزهايی هستن که هيچ‌وقت فراموش نميشن ... حتما ميگين چی ؟ .. مثلا يه خاطره از دوران کودکی .. شايد الان که بهش فکر ميکنين خيلی خنده‌دار به نظرتون برسه ... ولی اگه برگردين به اون زمان خيلی واستون جدی بود .. نه ؟ ولی هر چی هم که بکنبن از يادتون نميره .. حالا شايد اين خاطره خوب بوده يا بد .. ولی اگه خيلی خيلی مهم باشه هم فراموش نميکنين هاااا .. ميدونين .. مثلا شما هيچ‌وقت عروسی برادر يا خواهرتون رو فراموش نميکنين ... يا خدای نکرده لحظه باخبر شدن فوت يکی از نزديکاتون رو ...
حالا بريم يه جای ديگه ... بعضی وقتا هم يه کارايی مارو ياد يه چيزايی ميندازن .. مثلا هميشه تو دردسر ها هميشه اولين چيزی که به ذهن آدم ميرسه خداست .. .. کاملا وقتی که از همه چی نا‌اميد هستيم خدا به ذهنمون ميرسه .. ولی چرا بايد ما تو موقع مشکلات به ياد خدا بيفتيم ؟؟؟؟
ولی حالا باز جای شکرش باقيه ... فکر کنين اونايی که خدارو نميشناسن تو اينجور مواقع چی ميکنن ؟؟؟؟ به کی پناه ميبرن ؟؟؟؟؟ ...
يه جور ديگه هم ميشه گفت هااا .. يه چيزايی هم هستن که به مرور زمان توجه آدم رو به خودشون جلب ميکنن ... مثلا عشق زمينی .. با مرور زمان قدرش بيشتر ميشه و نميشه دختر يا پسر مورد نظر رو از ذهن بيرون کرد ... تو ناهار .. شام ... خوشحالی يا حتی غم ...
حالا بماند .. اينم يه شعر که يه ذره به موارد بالا مربوط ميشه .. تفسيرش با خودتون :

داشتم فراموشت ميكردم ، اما باز دوباره ديدمت ، تو غمها غوطه‌ور شدم . چرا ؟
داشتم فراموشت ميكردم ، اما تا صدات رسيد به گوش من ، شكستم بي‌صدا . چرا ؟
داشتي ميرفتي از خيال من ، خزوني بود بهار من ، ديدم تو رو خزونم جون گرفت
تو قلب سرد و ساكتم ، دوباره با نگاه گرم و بي‌ريا و عاشقت زبون گرفت
چرا دوباره اومدي ، صدا رو جون دادي ، گل بهار و زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستمو ، دوباره دوختي آخرش ، تاره حسرت بي‌اندازه شد
يا راحتم كن و واسه هميشه اين گل رو بكن ز ريشه از خيال سرد من برو
يا باغبون شو و بهارو باز باز نشون بده گلهارو تو وجود خسته‌ام برو
چرا دوباره اومدي ، صدا رو جون دادي ، گل بهار و زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستمو ، دوباره دوختي آخرش ، تاره حسرت بي‌اندازه شد



شاد باشين و آسمونی ... فعلا ....